لینک رای : http://directory.iranwebfestival.com/website/soja.ir
ممنون
| خط خطی های یک نیمچه مهندس مجالی برای تبادل افکار و اندیشه ها....
|
||
| فقط با دو تا کلیک، از سایت سوال و جواب فارسی که نتیجه چند سال زحمت و پافشاری دوستای شماست، حمایت کنید و به بارور شدن ایده هایی این چنینی کمک کنید.... منتظر لطفتون هستیم:
لینک رای : http://directory.iranwebfestival.com/website/soja.ir ممنون نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 دی1390 توسط soja :: ادامه مطلب
توی مملکت ما کپی رایت؛ یا به قول فرنگیا CopyRight معنا و مفهومی نداره، خود شما هم براحتی روزی سه تا ویندوز عوض می کنید! اونم از نسخه های مختلف.. حتی ممکنه دلتون بخواد ویندوز سرور رو هم نصب کنید! مجانیه مجانی.... نمی گم ایراد نداره.. داره... اما بعضی وقتا آدم کار بد و با بدتر که مقایسه می کنه می فهمه چه خبره... یه ضرب المثلی هست که دقیقشم یادم نمیاد، میگه توی شهر کورها، یه چشم هم پادشاهی می کنه (:دی) یه همچین چیزی....
حالا چی شد که اینا رو نوشتم... قضیه بر می گرده به سالها قبل که من ایده ی ساخت سایت سوال و جواب فارسی (www.soja.ir) زد به سرم.... تو این فکر بودم بد نیست این همه سوالی که به ذهن خودم ، دوستم، شمای نوعی می رسه رو یه جا جم کنیم، که بشه ازش استفاده کرد، تا کی در به در سایتای خارجی باشیم که صد هزارتا لاگین کردن و سروی (survey) پر کردن و اینا می خوان، تا یه جوابی بدن، اونم معلوم نیس مشکلشون همونه که ما داشتیم.... بگذریم.... از وقتی که این سایت رو زدم، کمبود و وقت و مشغولیت درسا و اینها یه طرف، جیب خالی و هزارتا مشکلاتو چراغی که به خونه رواست و اینا، مانع ازین شد تا درست حسابی بش برسم و تبلیغات کنم و راش بندازم، اما تو همون حد هم تا می شد بش رسیدم.... تا جاییکه دوستام همین الانشم تا می گم سایت! حالشون به هم می خوره!!! می فهمن درباره همین سوال و جوابه!!! :دی از رو همین سایت هم تو همین مدت زیاد نگفتم اگه بگم خودم 10 تا سایت پیدا کردم که حتی زحمت تغییر آرم و شعار سایت (پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است) رو هم به خودشون ندادن، زحمت اسم گذاشتن رو هم به خودشون ندادن... زحمتی به خودشون ندادن خلاصه و به اسم شرکت و هزینه و وقتی که داشتن، جسته گریخته اسم در کردن به اصطلاح..... اینا همه به کنار... ما همه در کنار هم خوش و خرم بودیم به ظاهر!! و از درون من همچنان حرص هامو می خوردم که آخه آدم حسابی بشین خودت فکر کن... خودت کار جدید کن... نیا سایت منو کپ بزنو اینا... که این آخریه دیگه دیدم یکی از جشنواره های وب ، با افتخار یکی ازینارو جزو کاندیدهاشو اینا گذاشته و کلی هم داستان و ماجرا.... واقعا دیگه اینش زور داره... فک کن یکی تو لباس تو! بره جایزه بگیره سر صف! تویی که دانشجویی! تصور کن یکی به اسم خودش؛ مقاله هاتو ثبت کنه! توکه مدیر شرکتی! فک کن یکی سس ساخت کارخونتو برداره! اسمشو بذاره سس من! بره بفروشه! بشه تولید کننده نمونه! فک کن ویندوز پارسا 99 بشه سیستم عامل برگزیده سال !!!!! کاری ندارم.. فارسی کردنش تقدیر بشه من اولیم که رای می دم بش! اما نه دیگه جای مایکروسافت ..... د آخه زور داره! ما داریم چی رو تقدیر می کنیم؟ ما داریم کیو تشویق می کنیم؟ داریم می گیم آفرین برو بعد جشنواره واسه سال دیگه دو تا ایده ناب دیگه بدزد و بیا؟؟؟ داریم می گیم تو که وقت و امکانات نداری غلط می کنی ایده می دی و می شینی ذوقشو می کنی؟؟ داریم داد می زنیم ماااااااا مصرف کننده پرستیم!!!! نه ایده پرداز دوست! داریم چی کار می کنیم؟؟؟؟؟؟ نمی دونم شما هم که از بیرون به قضیه نگاه می کنید، حق می دید بم یا نه! نمی دونم عمق فاجعه رو درک می کنید یا نه... اما واقعا یه کارایی درد داره... یه جاهایی دیگه باید بس کنیم.... یه وقتایی باید فکر کنیم به کارایی که می کنیم..... یه وقتایی دلمون باید بسوزه واسه آینده ها... واسه اتفاقایی که داره و قراره بیوفته..... شاید لازم باشه بگم این درد من نیست... بحث، بحث بی انگیزه کردن هزارتا آدم خوش فکره با یه بی فکری... بحثِ.... نمی گم دیگه... می دونم خودت می فهمی حرفمو.... برچسبها: سوال و جواب, حقوق, ایده پردازی, وجدان نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 دی1390 توسط soja :: ادامه مطلب
میون این همه عصر و زمون ها میون این همه جا، کهکشون ها
زد و تو قرن بیستم جامون افتاد فقط اینجا، زمین ، ویزا بمون داد ... یهو دستی که از پا می کشیدم ندا داد: "به پدر سوخته رسیدم!!"
دیگه تا ما به حال خود رسیدیم دیدیم به! بهترین جای زمینیم! .... دیگه جونم بگه از زندگانی این از من تا به اینجای جوانی به محضی که یه تغییری ببینم می شینم کامل از دنیام میگم.... متن کامل شعر در ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر1390 توسط soja :: ادامه مطلب
خواب می دیدم شبی پر رمز و راز کاین تن خاکی شده enterprise
کل او تسخیر عقلش گشته بود حرف های قلب سختش گشته بود
مشتری هایش همه در حال churn عمر خود را داده بودش بهر learn
..... حیف اینجا کنفرانس خواب نیست خواب را paper نمودن باب نیست
ورنه اکنون این soja اینجا نبود رفته بود آنجا که کس بی تاب نیست متن کامل شعر در "ادامه مطلب" نوشته شده در تاريخ جمعه 11 آذر1390 توسط soja :: ادامه مطلب
گیســـوانم رنگ کفشت شد! بیا! این دلم هیهــات تنگت شد؛ بیا! گرچه از دستت به غایت خسته ام طوطیایم خـاک کفشت شد؛ بیا! ![]()
ادامه شعر در "ادامه مطلب" ... نوشته شده در تاريخ یکشنبه 6 آذر1390 توسط soja :: ادامه مطلب
همه رشد می کنن، ما مهندسای IT و کامپیوترم رشد می کنیم!!! اما اینجوری :)) الان خودت تو کدوم مرحله ای؟
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 6 آذر1390 توسط soja :: ادامه مطلب
سایت سوال و جواب ، هر از گاهی یه نشریه الکترونیکی می زنه، که خوندنش خالی از لطف نیست، سوال و جوابای جالب سایت رو جمع می کنه، بین سوالاش ، چیزای جالبی دیدم، مثه داستان شروع نولید چیپس مثلا! تقریبا توی هر موضوعی یه سری سوال داره، به نظرم خوبه بخونیدش، به خوندنش ینی می ارزه ... اگر خوشتون اومده، برای استفاده دوستاتون موضوع رو share کنید خب، خسیس بازی در میاری چرا!! :دی نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 12 آبان1390 توسط soja :: ادامه مطلب
نه من از او، نه او از من، خبر دیگر نمي گيريم تقاص ثانيه ها را ز يکديگر نمي گيريم
یه دنیا فاصله کم بود تا از هم جدا افتیم جدا از هم، به یک دنیا، تمام از فاصله گفتیم... ادامه شعر در "ادامه مطلب"... نوشته شده در تاريخ یکشنبه 8 آبان1390 توسط soja :: ادامه مطلب
جمعه عصر بود، هوای سرد از کنار پنجره به داخل خیز بر می داشت، گوشه اتاق نشسته بود و آهنگ گوش می داد "جمعه ها خون جای بارون می باره..." و یکی پس از دیگری به سوال های فیسبوک جواب می داد:
کدام روز را از همه بیشتر دوس داری؟ -جمعه جمعه عصرها چه می کنی؟ - گردش با دوستان چجور آدمی هستی؟ -به خودم بد نمیگذرونم که گوشی موبایلش روشن شد... اه... بازم این پسرست.... ریجکت می کنه و ادامه می ده... رابطت با دوستات چطوره؟ عالیییی..... و ادامه میده... ادامه که نه... فرار می کنه... تا شب... که از تنهایی خوابش می بره... نوشته شده در تاريخ شنبه 30 مهر1390 توسط soja :: ادامه مطلب
از دست دادن همیشه سخت است، دشوار است، اما ما همیشه در حال از دست دادنیم... از دست می دهیم پدر بزرگ ها را... از کنار ما می روند دوستانمان... لباس هایمان پاره می شوند... پول هایمان از کف می روند... زمان تیک تیک از کنار ما می گذرد... و دم؛ بازدم شده به سراغ سرنوشت خود رهسپار می شود.... همه از دست می روند، ما می مانیم و حوض غم خود؟؟ البته که نه.... همه از دست می روند... اما سکه دو رو دارد... به دست می آوریم... عمو می شویم... دایی می شویم.... دوستانمان را در موقعیت های جدید می بینیم... لباس های نو می خریم... تجارت جدید راه می اندازیم و در قِبَلِ زمان از دست رفته تجربه می اندوزیم... . باز نفس می کشیم... اینبار عمیق تر... بیراه نیست اگر این واژه ها را تصحیح کنیم... انتخاب خوبی بود، امروز شنیدم.. می گفت "از دستی" می دهیم نه "از دست" می دهیم... و در پی آن از دستی می گیریم.... از دستت می دهیم.. نه در ذهن که در حصار جغرافیایی... به امید فردایی که به دست می آوری... به امید به دست آوردن لبخندت که از سر رضایت است... از دستت می دهیم و شاید از دستمان بدهی... اما از دستی می گیریم باز یکدیگر را با آغوشی بازتر... در فردایی بهتر...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 23 شهریور1390 توسط soja :: ادامه مطلب
در زیر ۴۰ کار مفید برای سلامتی آورده شده که انجام دادن آنها حداکثر ده دقیقه طول خواهند کشید ، فکر میکنم برای شروع یک زندگی سالم خوب باشد: ۱- مسواک بزنید. ۲- ۱۵ تا بشین پاشو بروید. ۳- صاف بنشینید. ۴- یک سیب بخورید. ۵- سرخط های مربوط به سلامتی روزنامه ها را بخوانید. ![]() ۶- بایستید و کمی به بدنتان کش و قوس بدهید. ۷- ۱۰ بار وزن را از طرفین روی یکی از پاهایتان بیاندازید. ۸- یک لیوان آب بنوشید. ۹- لبخند بزنید. ۱۰- یک نقل قول خوب و روحیه بخش توییت کنید. 11 - .... ادامه در ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 17 شهریور1390 توسط soja :: ادامه مطلب
خیلی از ماها، تجربه تیله بازی رو داریم.. خیلی وقتا دیدیم، یه تیله برای اینکه به جای درست خودش برسه، نیاز به ضربه های پی در پی داره، ضربه هایی که مجموعا باید حد معقولی باشن... حد معقولش هیچ، اما خب نیاز به ضربه داره، نیاز به یه نیرویی که اونو پیش ببره... بزرگ شدیم... دنیای ما عوض شد... تیله ها جای خودشون رو به آدم ها، دوستان، غریبه ها، زندگی و خوشی ها و مشکلاتش دادن، اما چرا این تصاویر ذهنی جای درست خودشون دوباره قرار نمی گیرن؟ چرا به این فکر نمی کنیم که دوست ما هم برای رسیدن به جای درست خودش، به جایی که اگه برسه، توی اون جایگاه ارزش پیدا می کنه، نیاز به نیرو داره، نیروی مشوق، نیرویی که می تونه از یه لبخند ما بگیره.. از یه تحسین رفتار به جا... از یه انتقال احساس نسبت به خوبی هاش.... یه "نوازش"... نوازش روحی... یه روز صبح ناخودآگاه از کفش های یه نفر تعریف کردم... یه نفر غریبه بود اون روز.. تو خیابون.. به قدری شاد شد، نمی دونم چراها.. اما انگار تنها دغدغش همین بود، اینکه یکی بش اعتماد به نفس بده... احساس قشنگیه وقتی حس می کنی روز یه نفر رو ساختی... بعدا فهمیدم اون روز داشته می رفته مصاحبه.. واسه اولین کار عمرش... واسه اولین تجربه دنیای بزرگتر ها... ماها خیلی وقتا این نیرو های مشوق رو از هم دیگه دریغ می کنیم، "نگو بابا پرو می شه...." چند بار اینو شنیدین یا حتی زمزمه کردین درِ گوش دوستتون؟؟ نمی گیم... نمی گیم.. اما یهو شروع می کنیم به گفتن... شنیدین می گن مُشتی که بعد از دعوا یادت بیافته رو باید بزنی تو سر خودت؟؟! ماها همیشه وقتی یه چیزی میره از خوبی هاش می گیم... بش انرژی می دیم، به چی؟ به جیزی که رفته، نیست.. به "هیچی" ... بیا و فقط نخون... بیا و دست از غرغر کردن یا تایید کردن صرف ازین نوشته بردار.. بیا و ازین به بعد، یه لبخند رو اون موقع که هست تحسین کن، نه وقتی پژمرد .. بیا و از خوبی ها اون موقع که هستن بگو.. نه اون موقع که رفتن... پررو کن اطرافیانتو هر از چند گاهی... بشون جرات بده... soja نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 شهریور1390 توسط soja :: ادامه مطلب
| ||
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است، باشه؟ :دی | ||